تبليغاتX
از دیـده تا ایــده
ضمن عرض سلام و خوشامدگویی به بازدید کنندگان این وبلاگ خودم رو معرفی می کنم و هدفم از ساخت این وبلاگ رو توضیح میدم....

من حسین جلالی ۱۸ ساله(در حال حاضر ۱۹ ساله) متولد بوشهر هستم و به امید خدا در آستانه ی ورود به دانشگاه!

جزییات بیشتر در مورد خودم رو در آینده می نویسم

دروغ نگفتم اگر بگویم که جناب موذنی و همسر محترمشان در ایجاد این وبلاگ و همچین فضایی نقش مهمی را ایفا کرده اند بدون آنکه حتی دخالتی در این امر کرده باشند!

با اجازه ی آن دو عزیز تیتر وبلاگ را از دیده تا ایده می گذارم و این بیشتر به جناب موذنی بر میگردد و دیده در این عبارت با دیده ای که تیتر وبلاگ همسرشان است متفاوت است!

به امید خدا در این وبلاگ به دغدغه های درسی و اجتماعی یک دانشجو-رشته ی تحصیلی ام-موضوعات درسی و دانشگاهی-زبان انگلیسی-روانشناسی-شهر بوشهر-و همچنین بحث پیرامون نحوه ی ادامه تحصیلات تکمیلی در دانشگاه های خارج از ایران خواهم پرداخت.

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 و ساعت 2:22 |

نمی ترسم....

 

من از پروانه بودن ها

من از دیوانه بودن ها

من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

 

من از هیچ بودن ها

از عشق نداشتن ها

از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم

معین

 

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 12:31 |

موفقیت آنی,زمینه ساز موفقیت دینامیک

با سلام

بنا به اعلام نتایج امتحانات ترم دومم صلاح دیدم پستی با این موضوع در وبلاگ قرار دهم.

همه ی ما در طول زندگی مان موفقیت های کوچک و بزرگی به دست آورده ایم اما به نظر من جای طرح کردن این سوال نیز وجود دارد که چقدر سعی کرده ایم موفقیتی(چه کوچک و چه بزرگ) را که به دست آورده ایم زمینه ای برای موفقیت های بعدی قرار دهیم.به این معنی که به موفقیتی که به دست آورده ایم بسنده نکنیم و به آن مغرور نشویم و فقط با همان خوشحال نباشیم چرا که در این صورت از پیشرفتهای بعدی باز خواهیم ماند.هادی ساعی,تکواندو کار بازنشسته ی ایرانی,یکی دو بار در این زمینه مثالی در مورد خودش زد که همیشه آن را به خاطر دارم.در مصاحبه هایش می گفت:به نظر من لحظات قهرمانی یک ورزشکار فقط تا زمانی است که روی سکوی اهدای مدال ایستاده است و پس از اینکه از سکو به پایین می آید این قهرمانی دیگر معنایی ندارد و باید به فکر موفقیت در تورنومنت بعدی بود.به نظر من چه در ورزش و چه در درس یا هر زمینه ی مثبت دیگری باید مراحل موفقیت را تا جایی که باعث بی خیالی و دلزدگی یا نا امیدی نشود این طور دید چرا که با پشت گرمی موفقیت های گذشته به عنوان دامنه ی کوه و  برنامه ریزی برای صعود به قله ی موفقیت های آینده میتوان به اوج قله ی موفقیت ها دست یافت بی آنکه با رسیدن به دامنه ی کوه موفقیت یا حتی نرسیدن به آن مغرور یا ناامید شویم!

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 2:18 |

دیدار با خانم معلم کلاس اول دبستان

روز ۲۷ خرداد تصمیم گرفتم به دیدن معلم کلاس اول دبستانم برم.به نظر خودم یک سری صحبت ها باقی موند که به این شکل خواستم به معلمم برسونم.متن این صحبت ها رو با کمی تغییر اینجا قرار میدم!البته زمینه صحبتمون بیشتر روی موضوع تحصیلات بود.

سلام!

خواستم یک بار دیگه تماس بگیرم و بیام ادامه ی حرفهامو بگـم اما صحیح ندیــدم توی یک فاصله ی زمانی کوتاه مزاحم شما و خانوادتون بشم.چرا که خودم تجربه ی حبس کردن خودم  توی اتاق رو هنگام حضور مهمون توی خونمون داشتم و میدونم این میتونه چه قدر ملال آور باشه!(دخترشون از اتاق بیرون نمیومدن!)

روز بیست و هفـتم خرداد 88 هم یک روز خاطـره انگیز دیگه در کنار تمام روزهــای زیبای با شما بودن شد.اما اون روز احساس کردم بیشتر شـنونـده ام تا گویـنده!البتــه گاهی وقتها تجربه کردن همچین مونـولـوگ هایی میتونه لذت بخش باشه.و قطعا در مورد اون روز من و شما هم همین طور بود.به هر ترتیـب احساس کردم بیشتر باید با شما صحبت میکردم و این شد بهونه ی شروع کردن به نوشتن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین جلالی در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 8:23 |

نظر خواهی!

سلام!

این بار بعد از یه تاخیر طولانی به در خواست یکی از دوستان ترجیح دادم یه پست کوتاه در قالب یه سوال بنویسم.رضا صادقی خواننده ی نسل جوان کشورمان تازگی ها آهنگی به نام"چقدر سخته"آماده کرده که در اون این جمله زیبا شنیده میشه!نظرتون در مورد این جمله چیه؟!

 

چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی...

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 2:59 |

موفقیت در آزمون مدرک حرفه ای Senior Certificate In English 

بالاخره بعد از مدتها استرس و دلواپسی جهت اخذ مدرک کانون زبان ایران که علاوه بر فارغ التحصیل شدن از کانون زبان ایران لازم است جهت اخذ آن در امتحانی جداگانه که شامل دو بخش کتبی و مصاحبه است شرکت کرد موفق شدم پس از دقیقا مدت 5 سال تحصیل در کانون زبان ایران در این آزمون دشوار نمرات لازم را کسب کنم و مدرکم را بگیرم.

لازم به ذکر است که با این مدرک میتوان به شرط داشتن سن 22 سال در کانون زبان ایران تدریس کرد که البته آن هم آزمون جذب مدرس خاص خودش را دارد. به جرات میتوانم بگویم دارندگان این مدرک از لحاظ دانش زبانی اگر از یک فوق لیسانس زبان بالاتر نباشند کمتر هم نیستند. در سطح بین المللی داشتن این مدرک تا آنجایی که دیدم برای اخذ پذیرش از دانشگاه های نه چندان مطرح در مالزی و یک مورد استثنا که دیدم از انگلستان پذیرش گرفته اند قابل قبول می باشد که آن هم بستگی به عملکرد شخص در مصاحبه های تلفنی دارد.

در آخر فقط این را بگویم که حضرت علی (ع) در مورد یادگیری زبان می فرمایند:هر شخص با یادگیری یک زبان جدید یک شخصیت جدید پیدا می کند.

 

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 16:21 |

 و آنگاه آموزگاری گفت...

آنگاه آموزگاري گفت با ما از آموزش سخن بگو.

و  او گفت:

هيچ كس نمي تواند چيزي را بر شما آشكار كند مگر آنچه را كه در سحر گاه دانش شما نيم خفته بوده باشد.

آموزگاري كه در سايه ي معبد در ميان شاگردانش راه مي رود از دانش خود چيزي به آن ها نمي دهد از ايمان خود و از مهر خود مي دهد.

اگر به راستي دانا باشد از شما نمي خواهد كه به خانه ي دانش او در آييد.شما را به آستانه ي ذهن شما راهبري مي كند.

ستاره شناس مي تواند از دريافت خود درباره ي افلاك با شما سخن بگويد اما نمي تواند دريافت خود را به شما بدهد.

آوازخوان مي تواند از آهنگي كه در سراسر فضا مترنم است ترانه اي براي شما بخواند اما نمي تواند گوشي بدهد كه آن آهنگ را مي گيرد يا صدايي كه آن را باز مي سازد.

و آن كه در دانش اعداد استاد است ميتواند براي شما از جهان وزن ها و اندازه ها سخن بگويد ولي نميتواند شما را به آن جهان ببرد.

زيرا كه بينش يك فرد بال هاي خود را به فرد ديگري نمي دهد.

و همان گونه كه يكايك شما در دانش خداوند تنها هستيد يكايك شما در دانش خود از خداوند و در دريافت خود از زمين تنها خواهيد بود.

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 16:26 |

ژن پت ها,عروسک های هوشمند!

"ژن پت" نام يكي از محصولات يك شركت مهندسي ژنتيك به نام "پايو ژنيكا" مي باشد كه قرار است وارد بازار شود.اين عروسك زنده به شكل يك حيوان كوچك با قدي 20 و عرضي 7 سانتي متري است كه در بسته هاي خاصي ارايه مي شود.در اين بسته ها عروسك كه به صورت خوابيده قرار گرفته همراه با لوازم جانبي مانند مانيتور قلب مي باشد.اين عروسك كه براي كودكان ساخته شده حالت ربات دارد اما قلب دارد و نفس مي كشد.درد را احساس مي كند.شخصيت دارد و زماني هم مي ميرد!عمر مفيد اين عروسك بين يك تا سي سال است و بستگي به شرايط نگهداري دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین جلالی در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 15:26 |

آدم های سخت,خروجی روزهای سخت

چند روزی بود در مواقع بیکاری یا وقتهای مرده ام به اینکه به کجا میخواهم برسم و اینکه قرار است چه قدر در کارم موفق باشم فکر میکردم و این سوال برایم پیش آمد که اصلا آدم های موفق(در زمینه ی تحصیلی و شغلی) چه کسانی هستند؟!جوابهای احتمالی را در ذهنم نگه داشتم.مثلا اینکه آدم های موفق کسانی هستند که خیلی خوش شانس هستند یا کسانی هستند که پول زیادی دارند یا کسانی هستند که شب و روز چشمشان به کتاب است.......

از آنجا که این اواخر برای بار چندم بهم ثابت شد که دنیا چه قدر کوچک است و ما آدم ها چه قدر راحت میتوانیم در کنار هم باشیم ولی خودمان هم از این حقیقت بی خبریم با تکنیسن درس "کارگاه برق" آشنا و دوست شدم و حین برگشت از دانشگاه مسافتی را با هم طی کردیم.ایشان در ارتباط با بحثی که داشتیم میکردیم مثالی زد که پاسخ سوالم را به طور قاطعانه ای گرفتم.

گفت:دوستی دارم که الان در عسلویه مشغول کار است و دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی برق نیز هست.در دوره ی کارشناسی مهندسی برق-الکترونیک دانشگاه آزاد بوشهر در حالی که ترم اول بود مادرش را ازدست داد......دو سه ترم بعد نیز پدرش را از دست داد.....با این وضعیت و داشتن چند خواهر و برادر قاعدتا باید ترک تحصیل میکرد.به جهت تامین خرج و مخارج و در آوردن قسط وامهای دریافتی از صندوق رفاه جهت پرداخت شهریه مواقعی که دانشگاه نبود به سه راه باغ زهرا میرفت و به عنوان کارگر ساختمانی کار میکرد.روزهای سخت این جوان گذشت تا با معدل ۱۷ دوره کارشناسی را به اتمام رساند!امروز ایشان برنامه نویس حرفه ای AVR است!

اینجا بود که فهمیدم آدم های موفق در حقیقت موفق نیستند!!آنها آدم های سختی هستند که سختی روزهای سخت را با تمام نیرو از پا در آورده اند.

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 21:3 |

 من و خودم!

سلام.....

يكي دو روزي است كه حالم گرفته است!!انگار هيچ كس را نميتوانم پيدا كنم كه حرفهايم را بفهمد!آنهايي كه حرفهايم را گوش ميكنند يا مسخره ام ميكنند يا اصلا حواسشان به حرف زدن من نيست!خلاصه من مانده ام و من!

امروز عصر به ياد بچگي هام افتادم!اي كاش ميشد دوباره بچه باشم و همين راه را دوباره طي كنم تا به اينجا برسم آنوقت دوباره بچه شوم و روز از نو روزي از نو!!!

آه ه ه       كجاييد سرمشق هاي كلاس اول!اي كاش مي دانستيد كه به ياد شما دارم مينويسم!!

به ياد آب!!به ياد انار!به ياد بادام...به ياد نان....به  ياد نخ و سوزن!به ياد ميخ و تخته  و به ياد غذاي لذيذ  و به ياد درس آخر كه نزديك بود اشكم را دربياورد!

به ياد تصميم كبري!به ياد حسنك كجايي!به ياد زنگ ورزش!!!به ياد خانم معلم!به ياد كوكب خانم و مهمان هاي سرزده اش!!به ياد كتاب خوب و يار مهربان!به ياد باز باران با ترانه!به ياد دهقان فداكار-همان ريز علي خودمان!!به ياد پترس !به ياد چشمان بينا و گوشهاي شنوا!به ياد موضوع انشاء!!راستي علم بهتر است يا ثروت؟؟!!!ميخواهي در آينده چه كاره شوي؟!من كه يك بار گفتم ميخواهم رفتگر بشوم.ميخواهي دوباره مسخره ام كني؟!

به ياد زنگ تفريح!به ياد بسكوييت نان روغني!به ياد كارت صد آفرين!همه اش را نگه داشتم!به ياد صف گرفتن ها !به ياد قرآن خواندن ها!به ياد آميـــن گفتن ها!به ياد دفتر ۱۰۰ برگ!به ياد زنگ املا....به ياد نمره ي ۲۰!

به ياد بچه ها-به ياد مبين-به ياد سجاد-به ياد عليرضا كه زنگ ورزش سرش دعوا بود!به ياد محمد دشتي  كه از همان اول هم آسم داشت بيچاره!به ياد ميلاد احمدي!به ياد علي نامور...به ياد ابوالقاسم  هلالي...به ياد همه!!به ياد تويي كه الان داري اين را ميخواني....به ياد چشماني كه بعد از اين همه نوشتن تازه فهميدم كه چقدر خيس شده اند و به ياد خدايي كه در همين نزديكي است!!!

+ نوشته شده توسط حسین جلالی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 0:3 |